» » » اختلال شخصیت وسواس جبری

اختلال شخصیت وسواس جبری

افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری ، خودپنداره و احساس ارزشمندی خود را بر حسب بارآور بودن خود تعیین می کنند.

قبلا دیدیم که افراد مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته نیز ممکن است برای تقویت خودپنداره خویش، بیش از حد به موفقیت های شغلی گرایش داشته باشند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری (obsessive-compulsive personality disorder) جویای تأیید به خاطر دستاوردهای خود نیستند، بلکه در عوض با حذف روابط اجتماعی، خود را درگیر کار می کنند..

متأسفانه، کمال گرایی مفرط که افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری در مورد کارشان دارند باعث می شود کامل کردن تکلیف برای آنها دشوار باشد، زیرا همیشه می توانند در آنچه انجام داده اند، نقصی پیدا کنند. پیامدهای کار آنها هرگز به قدر کافی خوب نیست که معیارهای غیرواقع بینانه آنها را برآورده سازد. آنها می توانند بیش از حد اخلاقی نیز باشند، زیرا به معیارهای بسیار باوجدان متکی هستند که برآورده کردن آنها برای تقریبا هر کسی دشوار است.
   



افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری در درک کردن احساس دیگران مشکل زیادی دارند، مخصوصا وقتی این احساسات با احساسات خودشان تفاوت داشته باشند. دیگران آنها را به صورت افراد خشک و لجوج می انگارند. چون افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری معیارهای بسیار عالی برای خودشان دارند، از افرادی که به نظر آنها با انتظارات خودشان همخوانی ندارند، بسیار عیب جویی می کنند.



  ملاک های 5-DSM برای اختلال شخصیت وسواسی - جبری

 
 الگوی فراگیر دلمشغولی به نظم، کمال گرایی، و کنترل روانی و میان فردی، به قیمت انعطاف پذیری، گشودگی و کارآیی، که در اوایل بزرگسالی شروع می شود و در زمینه های مختلف وجود دارد، به صورتی که با چهار (یا تعداد بیشتری از موارد زیر نمایان می شود .

1. دلمشغول جزئیات، مقررات، نظم، سازمان دهی، یا برنامه هاست تا حدی که نکته اصلی فعالیت از دست می رود .

2. کمال گرایی نشان می دهد که در کامل کردن تکلیف اختلال ایجاد می کند (مثلا قادر نیست پروژه ای را به اتمام برساند، زیرا معیارهای بسیار سخت گیر او برآورده نشده اند).
 
3. بیش از اندازه خود را وقف کار و بار آوری به استثنای فعالیتهای اوقات فراغت و روابط دوستی می کند که با نیاز مندی اقتصادی واضح توجیه نمی شود).

4. در مورد مسایل اخلاقی، تهذیب اخلاقی، با ارزش ها خیلی وظیفه شناس، محتاط، و انعطاف ناپذیر است (با هویت فرهنگی یا مذهبی توجیه نمی شود). 

5. قادر نیست چیزهای کهنه و بی ارزش را حتی وقتی آنها هیچ ارزش احساساتی ندارند، دور بریزد..

6. مایل نیست تکالیف را به دیگران محول یا با دیگران همکاری کند، مگر اینکه آنها دقیقا از شیوه او در انجام دادن کارها اطاعت کنند.

7. شیوه خرج کردن خسیس برای خود و دیگران دارد؛ پول به صورت چیزی در نظر گرفته می شود که باید برای بلایای آتی پس انداز شود. 

8. خشکی و لجاجت نشان می دهد.



 کیس اختلال شخصیت وسواسی جبری 


  تررور، تا جایی که به یاد دارد به تمیزی و نظم و ترتیب اشتغال ذهنی داشته است. اتاق او در کودکی با دقت زیاد، تمیز بود.
دوستان و خویشاوند به خاطر نظم افراطی، وی را سرزنش می کردند؛ برای مثال، او اصرار داشت که اسباب بازی هایش در کمد اسباب بازی بر طبق رنگ و طبقه بندی چیده شوند. روش های خشک خانه داری او در کالج، هم اتاقی های وی را شگفت زده و آزرده می کردند. او مستبدانه تأکید داشت که اتاق باید مرتب و منظم باشد. تروور این حالت را تا بزرگسالی ادامه داده است. او از اینکه نتوانسته است زنی را بیابد که عادات شخصی شبیه او داشته باشد، ناراحت است، ولی با غرق شدن در کلکسیون آلبوم های نادر خود از موزیک های دهه ۱۹۴۰، خویشتن را تسلی می دهد. تروور که کارمند بایگانی است، افتخار می کند که با وجود مشکلات سلامتی و بحران های خانوادگی، حتی یک روز غیبت نداشته است. با این خان، رئیس به او ترفیع نمی دهد، زیرا احساس می کند که او بیش از حد به جزئیات توجه می کند، بنابراین، با وارسی مکرر هر کاری که انجام می دهد، کار اداره را گند میکند. او با جستجوی فرصت هایی در اداره برای کسب کنترل، احساس اهمیت شخصی خود را تقویت می کند. برای مثال، وقتی همکاران تروور می خواهند میهمانی بگیرند، او به علت نگرانی هایی آزاردهنده اش از هر گونه جزئیات، امور را گند می کند. همکاران او اغلب سعی می کنند از دخالت دادن وی اجتناب کنند، زیرا با انعطاف ناپذیری او حتی در مسائل پیش پا افتاده، مخالف هستند .







صفت شخصیت بیمارگون وسواسی بودن که افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری دارند، کمال گرایی خشک و مفرط آنها را منعکس می کند. اوضاع باید «کاملا رو به راه باشد، در غیر این صورت، آنها بدبخت هستند. آنها همچنین دستخوش مقدار زیادی عاطفه منفی می شوند و بارها برای پیدا کردن نقایص، به عقب بر می گردند.
این ویژگی در جاماندگی است.

کلمه «وسواسی» به صورتی که در اختلال شخصیت وسواسی - جبری به کار می رود، با این کلمه در اختلال وسواس فکری - عملی معنی متفاوتی دارد. 
افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری دستخوش وسواس های فکری و عملی نمی شوند. به علاوه، اختلال اوسواسی - جبری، اختلال شخصیت است، نه اختلالی که اضطراب یا حتی رفتارهای خارج از کنترل را در بر داشته باشد.

به خاطر داشتن این نکته اهمیت دارد که آدم سخت کوش و بسیار منظمی که معیارهای عالی دارد و نگران است که کارها درست انجام شوند با فرد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری، تفاوت دارد. افراد مبتلا به این اختلال، بی ثمر هستند، و دنبال کردن کمال آنها به جای اینکه سازنده باشد، محکوم به شکست است.

از دیدگاه روان پویشی، فروید معتقد بود که افراد دارای سبک وسواسی - جبری، مرحله مقعدی رشد روانی - جنسی را پشت سر نگذاشته یا همواره به آن بر می گردند. نظریه پردازان روان پویشی دیگر به طور کامل بر مراحل روانی - جنسی تمرکز نمی کنند، بلکه به عوامل شناختی و تجربیات یادگیری قبلی به عنوان اساس شکل گیری اختلال شخصیت وسواسی ۔ جبری، توجه بیشتری مبذول می دارند.

از دیدگاه شناختی - رفتاری، افراد مبتلا به این اختلال، انتظارات غیرواق عالی بودن و اجتناب از اشتباهات دارند (بک و همکاران، ۲۰۰۴)، احساس اور رفتار کردن به شیوه ای که از آرمان کمال گرایی پیروی کند، وابسته است. اگر آنها به ان ترسند (که الزاما باید به آن برسند، خود را بی ارزش می دانند. در این چارچوب، اخي اشخصیت وسواسی - جبری بر مبنای شيوه مشکل آفرین در نظر گرفتن خود استوار است.

متخصصان بالینی که از درمان شناختی - رفتاری برای درمانجویان مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری استفاده می کنند، به علت ویژگی های مخصوص این اختلال شخصیت، با چالش هایی روبرو هستند.
فرد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی - جبری به عقلانی کردن. نشخوار کردن اعمال گذشته، و نگرانی درباره اشتباه کردن گرایش دارد. درمان شناختی - رفتاری، با تمرکز آن بر بررسی فرایندهای فکر درمانجو، ممکن است این گرایش نشخوار کردن را تقویت کند. 

در نتیجه، امکان دارد درمانگران از روش های رفتاری سنتی تر مانند توقف فکر استفاده کنند با این هدف که درمانجویان را ترغیب نمایند هر وقت تحت سلطه نگرانی نشخواری قرار گرفت «توقف کنند» (میلون و همکاران، ۲۰۰۰).

متخصصان بالینی ممکن است استفاده از درمان میان فردی فراشناختی را نیز مفید بدانند، روشی که باعث می شود بیماران درباره تفکر خود فکر کنند». در این روش، متخصصان بالینی به درمانجویان کمک می کنند یک گام به عقب برگردند و یاد بگیرند الگوهای تفکر نشخواری خود را در موقعیت اتحاد درمانی
حمایت کننده، تشخیص دهند (دیماگیو و همکاران، ۲۰۱۱).



تاریخ : 29.03.99
نویسنده : فاطمه مفتحی
نظرات : 0
بازدیدها : 135

بازدید کننده گرامی ، شما به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.

نظر یا سوال خود را در مورد این مطلب ثبت کنید :

نام شما :*
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد را وارد کنید : *
عکس خوانده نمی شود