» » » اختلال وحشت زدگی

اختلال وحشت زدگی

اختلال وحشت زدگی
اختلال وحشت زدگی (panic disorder ) اختلال حملات پنیک یعنی حملات مکرر وحشت یا اضطراب.
این حملات با بعضی سمپتوم های فیزیکی همراه هستند، از جمله تپش قلب، تنفس سریع، سرگیجه، تعریق زیاد، تهوع، و لرزش.
علاوه بر آن، ممکن است فرد بشدت حالات رعب و دی پرسونالیزیشین یا مسخ شخصیت احساس کند. (دی پرسونالیزیشین:حالتی است که در آن فرد احساس می کند خودش نیست، اعمال خود را از نگاه فرد دیگری تماشا می کند و هیچ کنترلی روی شرایط محیطی ندارد.)
اکثر مردم، در زندگی خود، حداقل یک بار به حمله وحشت زدگی دچار می شوند،
اما اختلال وحشت زدگی زمانی دیاگنوز می شود که حملات وحشت زدگی به طور دایم و غیرمنتظره روی بدهند و تا یک ماه بعد، احتمال روی دادن دوباره آنها وجود داشته باشد. حملات وحشت زدگی برای بعضی افراد غیرقابل پیش بینی هستند ولی ممکن است برای دیگران با موقعیت ها یا رویدادهای خاص (مثلا، سوار اتوبوس یا مترو شدن) تداعی شود.


شیوع اختلال وحشت زدگی:
به گزارش 5-DSM نرخ شیوع ۱۲ ماهه اختلال وحشت زدگی در مردم آمریکا و چند کشور اروپایی حدود %2 تا %3 در نوجوانان و بزرگسالان است. موارد آن در زنان بیشتر از مردان است (حدود ۲ به ۱). شیوع آن در کودکان زیر چهارده سال کمتر از %0.4
است. نرخ شیوع در افراد مسن تر کاهش می یابد .
به گزارش 5-DSM، میانگین سن شروع برای اختلال پنیک در آمریکا ۲۰ تا ۲۴ سالگی است. تعداد اندکی از موارد در کودکی شروع می شوند و آغاز این اختلال بعداز ۴۵ سالگی غیرمعمول اما امکان پذیر است. 
به نظر می رسد که هم در شیوع و هم در نحوه بروز اختلال وحشت زدگی، تفاوت های فرهنگی وجود دارد. برای مثال، در بعضی کشورهای آسیایی، مثل تایوان، شيوع اختلال وحشت زدگی بسیار پایین است و علت آن احتمالا این است که مردم از اذعان داشتن و اعلام ابتلا به اختلالات روانی گریزان هستند. با این حال، در بعضی جوامع و فرهنگها، ممکن است اختلال وحشت زدگی به صورت سمپتوم های بسیار متفاوت نشان داده شود.



معیارهای 5-DSM برای اختلال وحشت زدگی

A . حملات وحشت زدگی مکرر و غیرمنتظره،
حمله وحشت زدگی عبارت است از ترس شديد (intense fear) یا ناراحتی شدید (intense discomfort) و ناگهانی، که در عرض چند دقیقه به اوج خود می رسد، و در طی آن، چهار مورد (یا بیشتر) از سمپتوم های زیر روی می دهند.

نکته: افزایش ناگهانی می تواند از یک حالت یا وضعیت آرام، یا از یک حالت اضطراب، شروع شود.

1 . تپش سریع و نامنظم قلب، تپش سریع قلب با صدای بلند، یا افزایش سرعت تپش قلب
2 . عرق کردن
3 . لرزیدن
4 . احساس تنگی نفس یا خفگی
5 . احساس گیر کردن چیزی در گلو
6 . درد یا ناراحتی در قفسه سینه.
7 تهوع یا درد در ناحیه شکم
8 . احساس سرگیجه، عدم تعادل، در شرف غش کردن بودن، یا غش کردن
. احساس سرد یا گرم شدن بدن (لرز گرفتن یا گر گرفتگی)
10 . پارستزیاس (paresthesias) (احساس بی حس شدن، مور مور یا سوزن سوزن شدن بدن)
11 . دیریالیزیشن (واقعیت زدایی) یا دیپرسوناليزيشن (شخصزدایی)
12 . ترس از از دست دادن کنترل یا "دیوانه شدن". : ب
13 . ترس از مردن

B . بعد از حداقل یکی از این حملات وحشت زدگی، فرد به مدت ۱ ماه (یا بیشتر) یکی از موارد زیر یا هر دو را تجربه کرده است:

1 . نگرانی مکرر و مداوم درباره دوباره روی دادن حملات وحشت زدگی و پیامدهای آنها (مثلا از از دست دادن کنترل، دچار حمله قلبی شدن) "دیوانه شدن" (به گفته خود بیماران)
2 . تغییرات ناسازگارانه و چشمگیر یا معنادار در رفتار که با این حملات مرتبط هستند (مثلا، فرد رفتارهایی در پیش می گیرد تا از حملات وحشت زدگی اجتناب کند. برای مثال، از ورزش کردن یا از قرار گرفتن در موقعیتهای ناآشنا حذر می کند)

C . این اختلال را نمی توان به تأثیر مستقیم یک ماده (مثلا، مواد مخدر مثل کوکائین، آمفتامین ها، کافئین؛ یا داروهای تجویزی، مثل باربیتوراتها) یا یک عارضه پزشکی دیگر (مثلا، هایپرتیروئیدیسم هایپرپاراتیروئیدیسم، فئوکروموسیتوما، اختلالات تشنجی، اختلالات قلبی ریوی (مثل آسم، آریتمی قلبی، یا بیماری انسداد ریوی مزمن (COPD) نسبت داد.

D . برای این اختلال نمی توان علتهای مناسبتری پیدا کرد (مثلا، حملات وحشت زدگی فقط در واکنش به موارد زیر روی نمی دهند: بعضی موقعیت های اجتماعی که فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی از آنها می ترسد، اشیای فوبی زایی که فرد را محدود و ناراحت می کنند یا موقعیت های در فوبیاهای خاص، وسواس ها در اختلال وسواسی- اجباری، محرکهایی که رویدادهای تروماتیک در اختلال PTSD را به یاد فرد می اندازند، یا جدایی از افرادی که فرد به آنها دلبستگی دارد در اختلال اضطراب جدایی)



علل اختلال وحشت زدگی
به علت شدت سمپتوم های فیزیکی اختلال وحشت زدگی، بسیاری از محققان به دنبال علل بیولوژیک گشته اند.
اما، معلوم شده است که عوامل پسیکولوژیک (روانشناختی) و شناختی مهمی نیز وجود دارند که به ایجاد و تداوم اختلال وحشت زدگی کمک می کنند.

نظریه های بیولوژیک
نقش هایپرونتیلیشن
هایپرونتیلیشن یا بیش فعالی (hyperventilation) یکی از ویژگی های کلی حملات وحشت زدگی است که احتمال دارد جرقه ای باشد برای آغاز یک سری واکنش های خودمختار (واکنش در سیستم عصبی خودمختار) و به یک حمله وحشت زدگی تمام عیار منجر شود.
بیش فعالی عبارت است از نوعی تنفس زیاده از حد و بیشتر از نیاز بدن.
این نوع تنفس عمیق تر و سریع تر از تنفس عادی است. هایپرونتیلیشن باعث می شود که غلظت دی اکسید کربن خون کمتر از میزان عادی شود و در نتیجه، PH خون بالا رود.
افزایش PH باعث می شود که به سلول های بدن اکسیژن به اندازه کافی نرسد. این کار باعث می شود که در عملکرد دستگاه قلبی و عروقی تغییراتی به وجود آید تا کمبود اکسیژن جبران شود و این تغییرات نیز می توانند علایم حملات وحشت زدگی را تولید کنند.
علایمی که تحت عنوان اضطراب شناخته می شوند.
(هایپرونتیلیشن را نمی توان نفس نفس زدن ترجمه کرد زیرا با توجه به توضیحات بالا، نمی تواند برای آن مترادف مناسبی باشد. نفس نفس زدن (to pant) یک نوع تنفس سالم و بهنجار است که فقط گاهی و در شرایط خاصی به وجود می آید. برای مثال، وقتی مسافتی میدوید و بعد می ایستید، نفس نفس خواهید زد اما این حالت با هایپبرونتیلیشن (نوعی تنفس نابهنجار) کاملا متفاوت است. در هایپرونتیلیشن، اکسیژن ورودی به سلول های بدن کاهش می یابد، اما در نفس نفس زدن هدف این است که مقدار اکسی افزایش یابد)


نظریه های روانشناسی
شرطی سازی کلاسیک
همانطور که در فصل اول توضیح دادیم، در شرطی سازی کلاسیک محرک شرطی (غیر طبیعی) با یک محرک غیرشرطی (طبیعی) جفت می شود و سرانجام باعث آغاز شدن رفتاری می شود که معمولا با محرک غیر شرطی تداعی همراه بوده است.
مثلا بر از چند بار جفت شدن صدای زنگ (محرک شرطی، غیر طبیعی) با غذا (محرک غیرشرط طبیعی)، صدای زنگ به تنهایی خواهد توانست یک پاسخ شرطی (مثلا، ترشح بزاق) را آغاز کند.
روان شناسانی که برای توضیح اختلات وحشت زدگی از شرطی سازی کلاسیک استفاده می کنند معتقدند که محرک های درونی (مثلا، تپش سریع قلب) و محرکهای بیرونی (مثلا، آسانسور پر ازدحام، پل هوایی) که در اولین حملات وحشت زدگی روی می دهند (حملات وحشت زدگی محرکهای غیرشرطی هستند)، می توانند به محرکهایی شرطی تبدیل شوند که قادر هستند اضطراب پیش بین (anticipatory anxiety) (پاسخ شرطی) یا حملات وحشت زدگی را آغاز کنند.
علاوه بر آن، یک محرک شرطی (مثلا، تپش سریع قلب) که باعث آغاز وحشتزدگی یا اضطراب پیش بین (پاسخ شرطی) در محیطی می شود که اولین بار تداعی بین محرک شرطی و حمله وحشت زدگی در آن روی داده است، ممکن است به سایر محيط ها تعمیم داده شود.

برای مثال، درمانجو در ایستگاه مترو است، ناگهان احساس می کند ضربان قلبش افزایش یافته است، و بعد از آن دچار حمله وحشت زدگی می شود. در این درمانجو یک اضطراب پیش بین به وجود می آید، به این صورت که از این پس، هر بار که به ایستگاه مترو می رود، اگر احساس کند تپش قلبش سریع شده است، نگران می شود که مبادا دچار حمله وحشت زدگی شود.
یعنی، افزایش ضربان قلب در ایستگاه مترو در او اضطراب پیش بین به وجود می آورد. این موضوع ممکن است تعمیم پیدا کند، طوری که وقتی سوار آسانسور است و ناگهان دچار تپش سریع قلب می شود، باز هم در او اضطراب پیش بین به وجود می آید، هر چند این رابطه (تپش سریع قلب که به اضطراب پیش بین منجر می شود) در این محیط جدید (آسانسور) کسب نشده است (کسب آن در ایستگاه مترو روی داده است).

عده ای از روان شناسان معتقدند که بعضی افراد یک سری باورهای غلط دارند و فکر می کنند که حس های بدنی می توانند نشان دهند که به زودی رویدادهای خطرناک و مضری را تجربه خواهند کرد.
این باور یا تفسیر شخصی از رویدادها حساسیت به اضطراب (anxiety sensitivity) نامیده می شود و منظور از آن تمایل فرد به ترسیدن از سمپتوم های مربوط به اضطراب (مثلا، افزایش ضربان قلب، عرق ریختن، گرفتگی عضلات، و سردرد) است،
زیرا این باور در او نهفته است که این گونه سمپتوم ها پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت (مثلا، حمله قلبی).

درمان اختلال وحشت زدگی
به علت سمپتوم های فیزیکی و رنج آوری که اختلال وحشت زدگی به همراه می آورد، اولین درمان دارو درمانی است. هم داروهای آنتید پرسانت سه حلقه ای (آنتی دپرسانتهای تریسیکلیک) و هم بنزودیازپین ها، در کنترل سمپتوم ها مؤثر واقع می شوند.
با این حال، شواهد زیادی نشان می دهند که مواجهه درمانی استانداردشده یا درمان شناختی - رفتاری (CBT) نیز به اندازه داروها (حتی بیشتر) در بلند مدت مؤثر واقع می شوند.
در درمان های مبتنی بر مواجهه با قرار گیری در معرض (exposure based treatments)، از درمانجو خواسته می شود تا در محیط تحت کنترل و امن آزمایشگاه، شرایطی به وجود آورد تا به حمله وحشت زدگی دچار شود.
برای مثال، اگر درمانجو همیشه پیش از حمله وحشت زدگی به طور موقت سرگیجه می گیرد، از او خواسته می شود که در حالت نشسته روی صندلی قابل چرخش آنقدر بچرخد که گیج شود، یا اگر هایپرونتیلیشن جرقه آغازگر است، از فرد خواسته می شود برای مدتی تند و عمیق نفس بکشد.
به هنگام بروز اولین سمپتوم های فیزیکی وحشت زدگی، از درمانجو خواسته می شود تا از تکنیک های ذهنی (شناختی و جسمی (فیزیکی) مخصوص که برای کنترل حمله طراحی شده اند (مثل تکنیکهای به کارگیری ریلکسیشن) استفاده کند.
انجام دادن این کارها در محیط کنترل شده آزمایشگاه باعث می شود که درمانجو حمله وحشت زدگی را تحت شرایط "من کنترل کند، و چگونگی کنترل بر محرکهای پیش بینی کننده حمله وحشت زدگی را یاد بگیرد.
ویژگی متمایز کننده افراد مبتلا به اختلال وحشت زدگی، ترس آنها از حس های فیزیکی، تفسیر غلط و فاجعه انگاری این حسها، و اثر این مسائل در شروع حمله وحشت زدگی است بنابراین، در طراحی روان درمانی رفتاری شناختی (CBT) برای اختلال وحشت زدگی، تأکید بر این بوده است که به درمانجویان کمک شود تا باورها و تفسیرهای غلط خود را به چالش بکشند. این کار به دو صورت انجام می گیرد: اصلاح باورهای درمانجویان و به وجود آوردن تجربه هایی که برای از بین بردن واکنش های هیجانی غلط طراحی شده اند. CBT عادی این موارد را شامل می شود:

  • به درمانجویان درباره ماهیت و خصوصیات فیزیولوژیک حملات وحشت زدگی اطلاعات مهم و مفیدی داده می شود؛
  • به آنها یاد داده میشود برای کنترل هایپرونتیلیشن چگونه تنفس خود را تنظیم کنند؛
  • به آنها کمک می شود تا برداشتها، باورها، و ادراکهای اشتباه و ناکارآمد خود را شناسایی کنند و آنها را تغییر دهند؛ (بازسازی شناختی)cognitive restructuring؛
  • در آزمایشگاه، بعضی حسهای فیزیکی درونی را عمدا ایجاد می کنند تا درمانجویان متوجه شوند که این حسها چه معنایی دارند و به چه چیزهایی مربوط می شوند، و به این ترتیب، ترسشان از بین برود.
بسیاری از درمانجویان برای اجتناب از حمله وحشت زدگی یک سری رفتارهای ایمنی در پیش می گیرند.
برای مثال، بعضی افراد آگورافوبیک وقتی قرار است در موقعیت های ترسناک قرار بگیرند با خودشان یک بطری آب یا مقداری دارو حمل میکنند زیرا فکر می کنند اینها باعث پیشگیری از حملات پنیک می شوند یا در صورت وقوع حملات پنیک، به دردشان خواهند خورد.
"رفتارهای ایمنی" باعث می شوند حملات ادامه پیدا کنند و برای این افراد هیچ فرصتی به وجود نیاید که متوجه شوند باورهایشان درباره خطرات و تهديدات بالقوه اشتباه هستند.
روان شناسان تلاش می کنند از این رفتارهای ایمنی پیشگیری به عمل آورند و آنها را از بین ببرند.

نمونه ی یک کیس مبتلا به اختلال وحشت زدگی را در زیر مطالعه کنید:
الى ۲۵ ساله در ۵ ماه اخیر مورد هجوم ترس های ناگهانی و شدید قرار گرفته است.
او در حالی که آرام است ناگهان ضربان قلبش بالا می رود، شروع به عرق کردن می کند، احساس خفگی دارد و درد شدیدی در قفسه سینه احساس می کند.
او در حملات بعدی که کمتر از یک ماه طول می کشد که رخ دهد، ترس شدید دارد که نکند این حملات او را بکشد یا دیوانه کند.
الی به دکتر قلب نیز مراجعه کرده است و هیچ مشکلی از لحاظ قلبی و وی فیزیولوژیکی ندارد.
تاریخ : 11.09.98
نویسنده : سپیده آجرلو
نظرات : 0
بازدیدها : 342

بازدید کننده گرامی ، شما به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.

نظر یا سوال خود را در مورد این مطلب ثبت کنید :

نام شما :*
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد را وارد کنید : *
عکس خوانده نمی شود